خرید بک لینک
جهانت گر به کامم نیست دگر کامی نمی خواهم..که شور عشق در سر نیست گرت کام دگر خواهی.. الا ای مرغ خوش منقار کجا آواز میخوانی..بیا زین حال دردمندان بجوی اقبالی و راهی.. شب انکار سردی ها شب عشق است در دلها..که عاشق آن کسی باشد کز این دل میبرد آهی.. جهان بی عشق میسوزد بیا یک شب تو عاشق شو..که دل بی عشق گر باشد نمی ارزد پر کاهی.. جهان یک روز میمیرد به جرم خواب شهلایی..به خوابم گر شبی آیی بیابی تاج پادشاهی.. دلا دیوانه شو یک شب جهان بی مایه و پست است..که کس در بر نمیگیرد چنین شب را به گمراهی.. شب تاریک عاشق را سحر میداند و این دل..بهای هر دو را یک شب سحر بفروخت بر ماهی.. الا ای مادر گیتی بپوشانم ز شا

برچسب: جهانت,گربه,کامم,نیست, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:30

به تو دل بستم و دل دادم و دل خواهم داد..به تویی کز دل طوفان زده ی من سیری.. غفلت از خویش به تماشای نگاهت رفتم..غافل از اینکه به خواب دگران درگیری.. راه من راه رسیدنها نیست باورکن..ننوشتند مرا گوشه ی هیچ تقدیری.. آه از این راه دراز و غم دوری و فراق..خوش بحالت ای دل که هنوز هم گیری.. عاشقان را نکند کس به ملامت هرگز..که خود افتاده و دیوار به دست چون پیری.. یوسف از خواب تو در خواب من آگاه نبودگفت رو تعبیر نیست که تو بی تعبیری... کاش یارب که نتابد سحر امشب بر دل..بزنند تیر خلاصم که تو یک شبگیری.. گفت یک شب به دلم شاه پریشانی ها..که شکسته است برو،که تو بی تعمیری.. سالها عشق تو سر دادم و صد بار مردم.

برچسب: بستم, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:30

میدانی عزیز من؟ کارد که به استخوان برسد هیچ کس شبیه به حرفهایش نمیشود یه جای کار می لنگد و تنور دوستی یخ میزند..آنچنان که نان آور خانه می میرد و زنی زنبیل به دست خیال تو را میجوید.. "رفتن با دل کندن متفاوت است" آنچنان که زندگی میرود و هوا میگیرد..ندیدنت را نخواندنت را نبودنت را اگر اگر اگر اگر خدای نکرده رفتی بر لوح دلم قاب خواهم کردو خواندنت را تدریس روزانه ام... این ها را گفتم که بدانی باید بمانی که بدانی،نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست..که بدانی بی تو نه سبزی سرو تسکینم میدهد نه بوی گلاب و گل..در دلم رفته ای آنچنان که سهراب در دل رستم در من آمیخته ای آنچنان که ماه در شب... الهام جان

برچسب: حضور, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:30

من به اندازه ی یک دشت دلم می گیرد..

تو به اندازه ی یک دشت ازم دلگیری..

من که تقصیر خودم نیست دلم تنگ شده است..

تو چرا این همه از من به خودت می گیری..


برچسبها: اشعار کیوان رحمانی, دلنوشته های کیوان رحمانی

برچسب: دلم,گیرد, نویسنده: لیلا طاهری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 12:30

صفحه بندی